Just Sad Just Cry

Kalantar's

Kalantar's Blog


خانه
آرشيو

پست الكترونيك

آرشيو

دی ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
شهریور ۸٥
خرداد ۸٥
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
اردیبهشت ۸۳
فروردین ۸۳

لوگو







جمعه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٦

ميم مثل مادر ...

ميم مثل ملاقلی پور!

امروز برا چهارمین بار بود که میم مثل مادر رو دیدم!

ولی نمی دونم چرا یه انس عجیب نسبت به این فیلم دارم هر صحنه اش رو که دوست داشتم میاوردم اول و از اول نگاش می کردم.

هر کدوم از صحنه هاش کلی حرف برا گفتن داشت، از اون قسمتش که سپیده (گلشیفته فراهانی)، سعید (علی شادمان) رو از تو وان حمام میاره بیرون و میگیرش رو دستاش و میاد بیرون خیلی خوشم میاد نهایت سردرگمی و اضطراب یه مادره، یا اونجاش که 1 دونه آمپول دارن و جفتشون حالشون بده و سپیده می گه که نصف می کنیم!

اصلاً کل فیلم پر از صحنه های قشنگه، حیف که خیلی ها نفهمید که ملاقلی پور چی می سازه و چی میگه...

رسول ملاقلي پور(1334-1385)


« چه حاصل از اينکه کي بودم و چه‌ کردم؟ منتي هم نيست و صد البته که طلبکار هم نيستم حرف من بماند با تاريخ.»
رسول ملاقلي‌پور آذر ماه 83 بود که نامه‌اي را با تيتر «خداحافظ سينما» در اختيار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) گذاشت که علاوه بر جملات بالا افزوده بود:«روزگاري نه چندان دور به گوشه‌اي از اين ديار عشق و ميراث تعرضي شده بود. جواناني بودند، مرداني بزرگ، زميني بودند و روحشان آسماني، دوربين عکاسي و سوپرهشت من شرمنده بود از معرفتشان. هر چند کوتاه ولي مردانه زيستن را ديدم و بي‌دليل نيست که هر روز دورتر و تنهاتر شدم. جرم من ساختن «پرواز در شب» و دعوت «سفر به چزابه» براي ديدن «نجات‌يافتگان» و ملاقات با بانوي عشق خانم «هيوا» بود.
البته اين جرم کمي نبود همزمان با نمايش تحقيرشان کردند و درگوشي و علني نجوا کردند ، برو، فراموش کن، و اين زمانه را آنطور که ما ميگوييم ببين. از نگاه مجنون، «نسل سوخته» را نبين. در همان خوابگردي بمان تا خوابگرد را نسازي، مگر نمي‌بيني با «مزرعه پدري» اين سرزمين پدريت چه مي‌کنيم؟ اگر راه پيروزي فرهنگي عده‌اي در گرو اين است که من ديگر فيلم نسازم، به همه دوستداران و ارزش پيشگان و همراهان اين قافله مژده‌ مي‌دهم که اين پيروزي گواراي‌تان باد. رسول ملاقلي‌پور ديگر فيلمي نخواهد ساخت تا ...
زهي خجسته زماني که يار باز آيد بکام غمزدگان غمگسار بازآيد
به پيش خيالش کشيدم ابلق چشم بدان اميد که آن شهسوار باز آيد
اين نامه را ملاقلي‌پور زماني نوشت که پيش از آن به حذف دو صحنه از فيلم «مزرعه پدري» اعتراض کرده بود و نتوانسته بود «خوابگرد» را بسازد.
اما او در اواخر سال 85 فيلم «ميم‌مثل مادر» را ساخت و در ميزگردي که چند ماه قبل همزمان با اکران ميم مثل مادر در ايسنا برگزار شد، گفته بود: «از نسل ما گذشته است که نگاهي ديگر و متفاوت به جنگ ارائه کنيم که از جنس نگاه نسل امروز باشد. نسل ما قدرت ريسک و تواناي ريسک را از دست داده‌ است، ولي اگر يک فرد جوان يک سينماگر جوان با استعداد پيدا شود، مي‌تواند با خلاقيت‌هاي که دارد از ادبيات جنگ به بهترين شکل استفاده کند.
من همان آدم گذشته هستم اما محتاط‌ تر شده‌ام. يک واقعيت اين است که ملاقلي پور در سينما سرکوب شد، نه از جانب مميزي ارشاد بلکه متاسفانه از جانب منتقدين بي‌سواد اين اتفاق افتاد. وقتي منتقدين بي‌سواد مواردي را به فيلم نسبت دادند طبيعتا مسوولين فرهنگي نسبت به کارهاي من حساسيت پيدا کردند.
هر چه ساختم و نوشتم آنها فکر کردند منظورم مساله ديگري است. مثلا در دوراني که فيلمهاي "سفر به چزابه" ، "نسل سوخته" و.... را ساختم بسياري از اين فيلم‌هاي من را برخي منتقدين بي‌سواد به مسخره گرفتند. ولي الان نقد همان آدمها را در رابطه با "ميم مثل مادر" مي‌خوانم و مي‌بينم از آن فيلمهاي قبلي‌ام همچون "نسل سوخته" و "هيوا" به عنون آثاري زيبا و شاعرانه ياد مي‌کنند در حاليکه اين فيلم‌ها را در زمان اکران قبول نداشتند.»
ملاقلي پور قرار بود «عصر روز دهم» را در ادامه‌ي ساخته‌هاي قبلي‌اش را درباره‌ي جنگ ابتداي سال 86 کليد بزند و چندي قبل نيز براي بازبيني لوکيشن به همراه منوچهر محمدي عازم عراق شد.
قرار بود پيش توليد اين فيلم بزودي آغاز شود و حتي برخي عوامل مشخص شده‌ بودند اما ...

احسان

پيام هاي ديگران ()



 


سه‌شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٦

تولدم مبارک

من متولد ماه فروردینم و امروز سالروز تولد من
اگر من بزرگ نمی شدم پدربزرگ هنوز زنده بود
اگر من بزرگ نمی شدم مادر پير نمی شد
اگر من بزرگ نمی شدم خواهرم پيش ما بود
اگر من بزرگ نمی شدم هنوز خانه قديمی پدربزرگ پر از درخت بود
اووو خدايا چه جفايی کردم من با بزرگ شدنم
دير زمانی است که شادی روز تولد از يادم رفته
چشمان مادر امروز پر از نگرانی بود
خدايا نمی دانم نمی دانم
شادمان يا غمگين باشم از اين روز
یک احساس مبهم مابين عشق و تنفر
من متولد ماه فروردينم و امروز سالروز تولد من
يک بهار ديگر و يک روز ديگر از روزهای خدا
که این روزفقط اندکی برای من متفاوت است و شايد
انگشت شماری که مرا دوست دارند.........
ای آدمها  ای آدمهايی که مرا دوست داريد
دستان من را بفشاريد
آغوش خود را برای من باز کنيد ....
من تنهایم تنهای تنها با قلبی شکسته و روحی مجروح
سرشار از عشق
من را فراموش نکنيد ......................

احسان  kalantar_mahal - ۸۳/۱/۱۰

18همين سالروز تولدم ساعت 7:14 صبح

خوش باشين و بای عزيزان

تولدم مبارک!

این متن بالا رو ۳ سال پیش روز تولدم نوشتم و تو وبلاگ زدم

دم همه گرم اون سال ۷ نفر بهش نظر دادن و تولدم رو تبریک گفتن

ولی امسال تعدادشون خیلی کمتر بود کسایی که تبریک گفتن

راست میگن آدم وقتی بچه تره هوا خواهشم بیشتره!

پیر شدیم رفت

احسان

پيام هاي ديگران ()